الشيخ المنتظري

102

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

يعنى علاقه پسر ابى طالب به مرگ بيشتر است از علاقه طفل به پستان مادرش . مرگ براى من سعادت است ، از مرگ كسى مى ترسد كه وظايفش را انجام نداده باشد ، اما كسى كه وظايف خود را به خوبى انجام مىدهد و مىداند مرگ لقاءاللّه است ، براى انسان كمال است ، در مرگ حيات انسان قرار دارد ، چنين كسى از مرگ نمى ترسد . پس اين كه من در مقابل خلفا قيام نمى كنم ، نه اين كه از مرگ مى ترسم بلكه براى اين است كه قيام بايد عاقلانه باشد و الآن چنين نيست . علّت سكوت على ( عليه السلام ) « بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْم لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرابَ الْأَرْشِيَةِ فِى الطَّوِىِّ الْبَعِيدَةِ » ( بلكه من بر علومى پوشيده و پنهان پيچيده شده ام كه اگر آن را ظاهر كنم مضطرب و متزلزل مىشويد ، مانند متزلزل شدن طناب در چاه عميق . ) « اندماج » به معناى پيچيده شدن است ; « مكنون » يعنى پوشيده ; « باح يبوح » به معناى « ظهر » است ، در اينجا « باح » به وسيله « ب‍ » متعدّى شده و به معناى « اظهر » آمده است ، « لو بحت به » به معناى « لو أظهرتُه » مى باشد ، يعنى اگر بخواهم آن علوم را ظاهر كنم ; « ارشية » جمع « رشاء » است يعنى طناب ; « طوىّ » به معناى « مطوىّ » است يعنى چاههاى سنگ چين شده ، به اصطلاح فعيل به معناى مفعول است ، و در حقيقت معناى جمعى هم دارد . حضرت مى فرمايد : سكوت من به خاطر ترس از مرگ نيست بلكه به خاطر علوم و اسرارى است كه من مى دانم اما نمى توانم ظاهر كنم ; زيرا شما تحمّل شنيدن آن علوم را نداريد و كنترل خود را از دست مى دهيد و مضطرب و متزلزل مىشويد ، همچون تزلزل طناب در چاههاى عميق . مسلّماً پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) علومى را به حضرت على ( عليه السلام ) القاء كرده بود ،